امروز دیگر آرام است و بی صدا!
دیگه امسال اینجا حسابی سینمایی میشه البته با خودم عهد کردم که فقط در مورد سینما بنویسم فیلمهایی که میبینم و درددلهایی که میشه این گوشه رو دیوار بلاگفا نوشت.حرف دیگه ای ندارم جز آرزوی سالی خوب برای سینمای ایران.البته اول سینمای کوتاه بعد سینمای بلند.
هر آغازی زيباست
هر آغازی نويد تازگيست
شروع يعنی زايیدن ، زاده شدن
و بدينگونه ابتدای هر راه اميد بخش تحقق يك آرزوست
هر آغازی اما ، پايانی نيز در پس دارد
پايان راهيست كه روزی آغاز شده
ولی آنچه مسلم است
نويد پايانی ديگر نيز هست.
بارون که مياد دلم هوای يکی رو ميکنه...
چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
پس همه رو حلال کن همين الان تو دلت بگو حلال.
خو می کنم به تنهایی خود
و در انتهای خیابانی سرشار از عطر تو
به خانه ام میرسم.
ازپله ها که میروم بالا،
روح روشن زندگی، لبخند میزند بر قاب شیشه ای در.
همسایه طبقه اول، بوی نارنج و سیر و قرمه سبزی میدهد.
شادمانه ی کودکی،
از ذهن روزنه های طبقه ی دوم جاریست.
و در طبقه ی تو باران می بارد و موسیقی کلاسیک،
دست در گردن من، والس میرقصد.
گرمای تو، پر از بوی خوش زن،
از دیوارهای صورتی سرازیر می شود به سینه ام
دستگیره ها از دستان سفید تو می گویند و چقدر سرم درد می کند!
سوئیت من اما،
با تراسی از ته سیگار و ،
رختخوابی مچاله از بی خوابی،
مهجور نارنج و موسیقی ست و خو کرده به تنهایی.
بی هوای تو،
هوای خوش زن!
چه زيباست محبوب من
در جامه ي همه روزي خويش
با شانه ي كوچكي در مويش !
هيچ كس آگاه نبود كه او اين چنين زيباست .
اي دختران آشويتس
اي دختران داخاو
شما محبوب زيباي مرا نديده ايد ؟
در سفري بس دراز بدو بر خورديم ،
نه جامه اي بر تن داشت
نا شانه اي در موي
چه زيباست محبوب من
كه چشم و چراغ مادرش بود
و برادر سراپا غرق بوسه اش مي كرد!
هيچ كس آگاه نبود كه او اين چنين زيباست .
اي دختران ماوت هازن
اي دختران بلزن
شما محبوب زيباي مرا نديده ايد؟
در ميدانگاهي يخزده بدو برخورديم
شماره يي بر بازوي سپيدش داشت
و ستاره ي زردي در قلبش .
(ياكووس كامپانل ليس _ ترجمه شاملو)
کولهبارم را بستهام برای یک سفر طولانی به مقصدی نامعلوم همراه قاب عکسم و خیال تو!

